loading...

رمان

پارت پنجم رمان قتل عام شب در دسترس شما عزیزان است..امیدوارم لذت ببرید.

بازدید : 19
سه شنبه 13 آذر 1403 زمان : 20:04

قتل عام شب..

پارت پنجم=

آتش=با آتیلا وارد سلولمون شدیم و دیدم بَه خروس بی محل زود تر رسیده. آتش=به به آقا سپهر! انگار یاشا رو نداری؟! سپهر بدون اینکه نگاهشو از کتابش بگیره جواب داد..=تو حیاطه پیش دوتا دوست جدیدش.. آتیلا=با حرفی که سپهر زد بیشتر بهش مشکوک شدم، آتشو کشیدم کنار خودم و آروم کنار گوشش گفتم=آتش اینا مشکوکن به نظرم سپهر داره ی چیزیو مخفی میکنه..

آتش=ول کن هیچ غلطی نمیتونن بکنن بیا بریم سلول بچه ها احتمالا تا حالا دیگه گ...(بقه حرفشو خورد چون سپهر هم حرفاشونو میشنید) آتیلا=باشه بریم.. آتش و آتیلا رفتن جلو سلول بچه های اکیپ(اکیپ=گروه)

آتش=شایان؟ شایان=آره گرفتمش بیاید تو.. آتش و آتیلا رفتن داخل سلول و آتش گوشیو از شایان گرفت و رفت گوشه سلول و آتیلا جلوش ایستاد تا کسی متوجه آتش نشه.. آتش شماره میکا رو گرفت=

الو میک؟ میکا=الو آ.. آتش خودتی؟ بچه ها فکر کردن فرار کردی کجایی؟ آتش=یک لحظه خفه خون بگیر من حالا دو ساله زندونم میتونی با پارتی بازی درمون بیاری؟ میک=حاجی مگه الکیه؟ بعدم دستم خالی.. آتش =چقدر میخای؟ میکا=واسه در آوردن همتون یک چند میلیونی لازمه.. آتش=از ساسان بگیر بگو آتش گفته، میکا=حله. آتش=حواستون که به باند هست؟(توضیح=آتش رئیس یک باند بزرگ خلافکاره و این دوستاش هم از اعضای باند هستن و امشب قراره با کمک میکا برن بیرون) میکا=آره بابا خیالت راحت! آتش=خوبه! و گوشیو قطع کرد و موضوعو به بقیه گفت و با آتیلا برگشتن تو سلول خودشون، آتش رو تخت خودش نشست آتیلا هم بغل دستش.. . آتیلا=آتش به نظرت میشه؟ آتش=چرا نشه؟ میکا و ساسانو دست کم

ادامه پارت پنجم=

نگیر.. بعد آتیلا رفت رو تخت خودش و یک استراحت کردن.. سپهر=آتش و آتیلا خیلی تابلو هستن فکر کردن نفهمیدم امشب میرن هه.. آتیلا=چشمام رو هم بود که تو بلندگوی زندان اسممونو خونده شد.. هه پس میکا کار خودشو کرد.. با آتش و بقیه رفتیم.. تو راهرو همه داشتن تبریک میگفتن که سپهر اومد جلو.. سپهر=خوشحالم که آزاد شدید آتش.. این دوسال خیلی بهت سخت گذشت امیدوارم دیگه سر و کلت این دور و ور ها پیدا نشه(تموم مدت سرش پایین بود و با یک بغض حرف میزد) آتش=حرفای سپهر نمیدونم چرا ولی یک حس خوبی بهم داد ولی نمیدونم چرا هیچ وقت تو چشام نگاه نکرد.. آتش چونه سپهرو تو مشتش گرفت و تو چشماش که نگاه کرد یه لحظه تپش قلب گرفت انگار قبلا این چشما رو دیده بود.. یهو چشمای سپهر خیس شد و از اونجا دور شد و آتش به مسیر رفتنش خیره شد.. آتیلا=آتش؟ خوبی؟ بیا بریم.. آتش=عاام.. باشه بریم.. آتش و آتیلا و بقیه از زندون رفتن بیرون.. محیط بیرون زندان بعد از دوسال براشون یک تازگی متفاوت داشت یهو توجه آتش به ون مشکیه مخصوص باند جلب شد و با بقیه سوار ون شدن که دیدن ساسان و میکا هم داخلش منتظرشون بودن آتش=به به داداش ساسان چه خبر؟ میکا همه فکر کردن مردی!

میکا =دادا ما سگ جونیم! ساسان=خوش اومدین! میکا لباسای مشکی رنگ آتشو بهش داد و گفت=رفتیم باند پرسینگ لب و بینیتو بزن اونجوری باحال تره! آتش که داشت لباسارو میپوشید گفت حتما!- آتش=راستی ساسان باید از اونم انتقام بگیرم. ساسان=اوکیه. آتیلا =به باند که رسیدیم همه جمع شده بودن و ورود ما رو تبریک میگفتن.. ایلیا=مشتاق دیدار!،علی=خوش اومدید!.

پایان پارت پنجم..

امیدوارم لذت برده باشید..

لطفا نظرتونو در مورد رمان بگید..با تشکر فراوان..

قتل عام شب..

پارت پنجم=

آتش=با آتیلا وارد سلولمون شدیم و دیدم بَه خروس بی محل زود تر رسیده. آتش=به به آقا سپهر! انگار یاشا رو نداری؟! سپهر بدون اینکه نگاهشو از کتابش بگیره جواب داد..=تو حیاطه پیش دوتا دوست جدیدش.. آتیلا=با حرفی که سپهر زد بیشتر بهش مشکوک شدم، آتشو کشیدم کنار خودم و آروم کنار گوشش گفتم=آتش اینا مشکوکن به نظرم سپهر داره ی چیزیو مخفی میکنه..

آتش=ول کن هیچ غلطی نمیتونن بکنن بیا بریم سلول بچه ها احتمالا تا حالا دیگه گ...(بقه حرفشو خورد چون سپهر هم حرفاشونو میشنید) آتیلا=باشه بریم.. آتش و آتیلا رفتن جلو سلول بچه های اکیپ(اکیپ=گروه)

آتش=شایان؟ شایان=آره گرفتمش بیاید تو.. آتش و آتیلا رفتن داخل سلول و آتش گوشیو از شایان گرفت و رفت گوشه سلول و آتیلا جلوش ایستاد تا کسی متوجه آتش نشه.. آتش شماره میکا رو گرفت=

الو میک؟ میکا=الو آ.. آتش خودتی؟ بچه ها فکر کردن فرار کردی کجایی؟ آتش=یک لحظه خفه خون بگیر من حالا دو ساله زندونم میتونی با پارتی بازی درمون بیاری؟ میک=حاجی مگه الکیه؟ بعدم دستم خالی.. آتش =چقدر میخای؟ میکا=واسه در آوردن همتون یک چند میلیونی لازمه.. آتش=از ساسان بگیر بگو آتش گفته، میکا=حله. آتش=حواستون که به باند هست؟(توضیح=آتش رئیس یک باند بزرگ خلافکاره و این دوستاش هم از اعضای باند هستن و امشب قراره با کمک میکا برن بیرون) میکا=آره بابا خیالت راحت! آتش=خوبه! و گوشیو قطع کرد و موضوعو به بقیه گفت و با آتیلا برگشتن تو سلول خودشون، آتش رو تخت خودش نشست آتیلا هم بغل دستش.. . آتیلا=آتش به نظرت میشه؟ آتش=چرا نشه؟ میکا و ساسانو دست کم

ادامه پارت پنجم=

نگیر.. بعد آتیلا رفت رو تخت خودش و یک استراحت کردن.. سپهر=آتش و آتیلا خیلی تابلو هستن فکر کردن نفهمیدم امشب میرن هه.. آتیلا=چشمام رو هم بود که تو بلندگوی زندان اسممونو خونده شد.. هه پس میکا کار خودشو کرد.. با آتش و بقیه رفتیم.. تو راهرو همه داشتن تبریک میگفتن که سپهر اومد جلو.. سپهر=خوشحالم که آزاد شدید آتش.. این دوسال خیلی بهت سخت گذشت امیدوارم دیگه سر و کلت این دور و ور ها پیدا نشه(تموم مدت سرش پایین بود و با یک بغض حرف میزد) آتش=حرفای سپهر نمیدونم چرا ولی یک حس خوبی بهم داد ولی نمیدونم چرا هیچ وقت تو چشام نگاه نکرد.. آتش چونه سپهرو تو مشتش گرفت و تو چشماش که نگاه کرد یه لحظه تپش قلب گرفت انگار قبلا این چشما رو دیده بود.. یهو چشمای سپهر خیس شد و از اونجا دور شد و آتش به مسیر رفتنش خیره شد.. آتیلا=آتش؟ خوبی؟ بیا بریم.. آتش=عاام.. باشه بریم.. آتش و آتیلا و بقیه از زندون رفتن بیرون.. محیط بیرون زندان بعد از دوسال براشون یک تازگی متفاوت داشت یهو توجه آتش به ون مشکیه مخصوص باند جلب شد و با بقیه سوار ون شدن که دیدن ساسان و میکا هم داخلش منتظرشون بودن آتش=به به داداش ساسان چه خبر؟ میکا همه فکر کردن مردی!

میکا =دادا ما سگ جونیم! ساسان=خوش اومدین! میکا لباسای مشکی رنگ آتشو بهش داد و گفت=رفتیم باند پرسینگ لب و بینیتو بزن اونجوری باحال تره! آتش که داشت لباسارو میپوشید گفت حتما!- آتش=راستی ساسان باید از اونم انتقام بگیرم. ساسان=اوکیه. آتیلا =به باند که رسیدیم همه جمع شده بودن و ورود ما رو تبریک میگفتن.. ایلیا=مشتاق دیدار!،علی=خوش اومدید!.

پایان پارت پنجم..

امیدوارم لذت برده باشید..

لطفا نظرتونو در مورد رمان بگید..با تشکر فراوان..

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

درباره ما
موضوعات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    نظرسنجی
    آیهان هستم..از موضوع لذت میبرید؟..مننویسنده رمان هستم و قراره با همراهی شما عزیزان رمان هامو به نمایش بزارم..تشکر فراوان..





    خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    <
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • بازدید امروز : 25
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 38
  • بازدید ماه : 38
  • بازدید سال : 47
  • بازدید کلی : 374
  • کدهای اختصاصی